لغت افوس در لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
افوس - [ ht s ] - [ ]
آوا : اَ ءُ
نوع لغت : ع اِ
شرح :
ج ِ فَاس ، بمعني تبر و مونث آيد. (منتهي الارب ). افزار دم دار کوتاهي است که با آن هيزم و جز آن قطع کنند و مونث باشد و گاه همزه آن را اندازند. (از اقرب الموارد). فُوُوس . (منتهي الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فاس شود.
برای اطلاع بیشتر بر روی سایت mibosearch کلیک کنید
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 23:47 توسط عباسى
|
شهر افوس درغربى ترين نقطه استان اصفهان به عنوان منطقه گردشگرى نمونه روزانه پذيراى بيش از 2000 گردشگر است.